پرويز اذكائى
مقدمه يب
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
ممكن است به ميانجيگرى يهود وارد حقوق اسلامى شده باشد ، ولى آنچه بيشتر محتمل است اين كه بيشتر قوانين مربوط به مالكيت زمين و عقود و بهرهبردارى از زمين وارث و مسائل ديگر مستقيما از عرف جارى در سوريه و مصر هنگام استيلاى عرب بر آنها گرفته شده باشد ، كه اين عرف مبتنى بر قوانين روم بوده است « 10 » » . « اقوال شرقشناسان عموما در خصوص مبادى و منابع علم كلام اسلامى ، هم بر نمط اقوال در مورد مبادى فقهى است ، كه شطرى از آن مسطور گشت . اما دربارهء سرچشمههاى ايرانى فقه اسلامى كه قسمت اساسى مبادى فقهى مذاهب بزرگ حنفى و شافعى و تمامى عناصر مذهب شيعى بدان منسوب مىشود ، متأسفانه تاكنون هيچ مطالعهء تطبيقى صورت نگرفته است . سبب اين امر ، آنطور كه بر ما معلوم گرديده ، گذشته از خصايل عربگرايانه يا يهودگرايانهء اسلامشناسان اروپايى ، همانا فقدان تخصّصهاى لازم زبانى و موضوعى ايرانشناختى در نزد ايشان بوده است . به عبارت ديگر ، شرقشناسانى هم كه در زمينهء السنه و موضوعات ايرانى تخصص يافتهاند ، غالبا و نه همه ، در زمينهء زبان عربى و معارف اسلامى ، خصوصا دانشهاى كلام و فقه - پيادهاند ، يا فاقد معلومات قبلى لازماند ، يا تبحّر كافى در اين رشتهها ندارند ، مثلا همان گلدزيهر اسلامشناس متخصّص و متتبع در معارف اسلامى چون به موضع ذكر منابع ايرانى مىرسد ، با اذعان بدينكه مطلب تأثير ايرانى در فقه اسلامى بايد تحقيق شود تا چه حدّ بوده ، زيراكه در بالندگى اين دانش موادّ و تفاصيل بسيارى از منابع ايرانى است ، در واقع هم به قصور خويش در تحقيق امر اعتراف مىكند . » « اما متتبعان و دانشمندان ايرانى دوران اخير - الّا قليلى از فحول ايشان - يا تخصّص عالى ولى محدود به مطالعات و موضوعات ايرانشناختى ما قبل اسلامى دارند ، يا اينكه منحصرا تخصّص ايشان مربوط به معارف اسلامى است كه البتّه در اين عرصه از اسلامشناسان برجسته بشمارند ؛ ولى ساده بگويم از زبان « پهلوى » كه دانستن آن شرط لازم بررسى متون فقه و كلام ما قبل اسلامى ايران زمين است ، بكلّى بىاطلاعند و بسا روىگردان ؛ حتى گاه براثر برخى پيشداوريها و سوءتفاهم ، مطالعهء به اصطلاح « گبريات » را خوش ندارند . حال آنكه ضرورات تاريخ علم و جامعه ، تتبّع و كشف حقايقى را الزام مىكند كه ربطى به خوش آمدن يا نيامدن مردان علم ندارد . هم بسا كه حقايق مزبور به مذاق عقيدهء آدمى تلخ آيد ؛ ولى گريز و گزيرى از آن
--> ( 10 ) . انتقال علوم يونانى به عالم اسلامى ، ترجمهء احمد آرام ، ص 220 و 221 .